تبليغاتX
تو که مست نی ای،طعنه مزن مستان را...
 روزها می گذشت و گنجشك با خدا هيچ نمی گفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت :  مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه  دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا  نشست.

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود " با من بگو از انچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم،  ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي!! اين توفان بي موقع چه بود ؟! چه مي خواستي از لانه محقرم ؟! كجاي دنيا را گرفته بود ؟  و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان  همه سر به زير انداختند.خدا گفت " یک مار در راه لانه ات بود. خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.  انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود...

 خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به  دشمني ام بر خاستي...


 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 توسط محبوب
چند جمله كليدي پزشكان: 
-اين بيماري شما بايد فوري درمان بشه:
يعني من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه اين بيماري خيلي ساده و سودآوره، بهتره زودتر ترتيبش رو بدیم!
-خب بگيد ببينم مشکلتون از کي شروع شد:
يعني من از بيماريتون چيزي نفهميدم و ايده‌اي ندارم، اميدوارم شما خودتون سرنخي به من بدين!
-هم خبرهاي خوب و هم خبرهاي بد براتون دارم:
يعني خبر خوب اينه که من قراره يه ماشين جديد بخرم و خبر بد اينکه شما بايدپول اونو بدين!
-من به اين آزمايشگاه اطمينان دارم بهتره آزمايشهاتون را اونجا انجام بدين:
يعني من 40 درصد از پول آزمايش بيماراني که به اونجا معرفي مي کنم را مي‌گيرم!
-دارويي که براتون نوشتم داروي خيلي جديديه:
يعني من دارم يه مقاله علمي مينويسم و ميخواهم از شما مثل موش آزمايشگاهي استفاده کنم!
-اگه تا يک هفته ديگه خوب نشديد يه زنگ به من بزنيد:
يعني من نمي دونم بيماريتون چيه! شايد خود به خود تا يک هفته ديگه خوب بشه!
-بهتره چندتا آزمايش تکميلي هم انجام بدين:
يعني من نفهميدم بيماريتون چيه. شايد بچه‌هاي آزمايشگاه بهتون کمک کنن!
------------------------------------------------

اینا رو نوشتم یه موقع گول نخورین


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 توسط محبوب
خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان

اما به قدر فهم تو کوچک مي شود

و به قدر نياز تو فرود مي آيد

و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود

و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود

و به قدر دل اميدواران گرم مي شود ......

پدر مي شود يتيمان را

برادر مي شود محتاجان برادري را

اميد مي شود نااميدان را

راه مي شود راه گم گشتگان را

نور مي شود در تاريکي ماندگان را

شمشير مي شود رزمندگان را

عصا مي شود پيران را

عشق مي شود محتاجان به عشق را   .....

خداوند همه چيز مي شود همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکي دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهيز از معامله با ابليس

بشوييم قلب هايمان را از هر احساس ناروا

و مغزهايمان را از هر انديشه خلاف

و زبانهايمان را از هر گفتار ناپاک

و دست هايمان را از هر آلودگي.....

وبپرهيزيم از ناجوانمردي ها

ناراستي ها

نامردمي ها !

چنين کنيم تا ببينيم که خداوند

چگونه بر سر سفره ما

با کاسه اي خوراک و تکه اي نان مي نشيند

و بربند تاب ، با کودکانمان تاب مي خورد

و در دکان ها کفه هاي ترازويمان را ميزان مي کند

و در کوچه هاي خلوت شب با ما آواز مي خواند ......

مگر از زندگي چه مي خواهيم که در خدايي خدا يافت نمي شود !!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 توسط محبوب
مثل اینکه قسمت نیست ما چند روز اینجا پشت سر هم در خدمت باشیم هی وقفه میفته توش..
این چند روز تعطیلی وسوسه انگیز بود که نذاره تو خونه بشینیم
در همین راستا!میریم به نصف جهان!! سر بزنیم وبرگردیم(در ادامه هم یا کوهرنگ( شهرکرده دیگه!!)یا آبگرم محلات...تا چه افتد...)
دسته جمعی هم میریم...خانواده ما،مامانبزرگ اینا،دایی بزرگی وخاله هم که دیگه تابلوه!
فقط این داداش مظلوم من قسمتش نیست بیاد...به دلم نمیشینه تنها باید برم  و مسعود نباشه...
جای همتون رو خالی میکنم...
تا جمعه شب یا علی...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 توسط محبوب
خب دوستان...چند روز شد؟!!
هرچند وقت که شد،به من که زياد گذشت
چند روزي که يزد بودم ودر فرجه امتحان ومشغول درس واينا(با ارجحيت مورد دوم!!بيشتر مشغول ايناش بوديم تا درس
اين کورس گوارش هم تموم شد آخييييييييييش!
احيانا کسي دلش درد ميکنه بگه من درمانشو بگم!!به قول يکي سيخ شاطره دم ميکنين ميخورين،خوب ميشين
منم ميگم همين!آخه دکترا حرف مفت پر ميزنن البته دور از جون دکتراي جمع!
پريروز داشتيم سر کلاس با بچه ها تخمه ميخورديم!!(واااي!!دانشجوي مملکت شایدم دانشجو نما!!)
استاد ديد،گفت تخمه نخورين سرطان مري ميگيرين!
با خودمون مي گفتيم،حالا نميتونه بگه چرا سر کلاس من اين کارا رو ميکنين ميگه سرطان ميگيرين!!
ولي نه حالا! مکانيسمشو برامون توضيح داد... راست ميگفت ..زياد تخمه، اونم شور نخورين! دور ازجون سرطان ميگيرين
تازه بنده خدا متخصص داخلي بود،فوق تخصص گوارش داشت
اينقدر بحث تو بحث ميارما رشته کلام از دستم ميره!(الان فهميدم چرا ميرم دودقيقه به يکي،يه چيز بگم ميشه دوساعت)
چهارشنبه صبح امتحان داديم ...عصرش دو روزه با بچه هاي کلاس رفتيم پابوس امام رضا...
يه سفر کوتاه ولي فوق العاده...
براي همه يه خاطره به ياد موندني شد..
موقع رفتن،که تهران يه باروني گرفت همه رو به وجد آورد...
ديگه از تو قطار هم که نگم!!يه واگن فقط بچه هاي ما بودن!شايد تا صبح دو ساعت فقط خوابيديم!
از حرف وخنده وانواع بازي دوران کودکي!(سن همه ۱۵ سال نزول کرده بود!از همش جالبتر بازي تاپ تاپه خمير بود!!...مشاعره وآهنگ ومتعلقات آهنگ !!(دانشجو نما که بوديم،زائر نما هم شديم!!)
ولي ديگه مشهد ... فضاي معنوي اونجا همه رو تحت تاثير قرار ميده حتي ...
کدوم چشميه که اون گنبد طلا رو ببينه واشکهاش روانه نشه...
کدوم زانويي تاب مياره، به سجده نيفته وخدا رو شکر نگه براي توفيق اومدن همچين جايي...
نايب الزياره همه بودم(ميگن اگه براي کسي دعا ميکنين بهش بگين...براي همتون دعا کردم...)
براي اينکه ترک دنيا هم نکرده باشيم! چندبرابر وقتي که تو حرم بوديم،در مراکز خريد به سر برديم!!
چون وقت کم بود برنامه هاي تفريحي حذف شد
شنبه صبح هم برگشتيم تهران...
از مسئول امور فرهنگي دانشگاه که باهامون بود،قول گرفتيم اين سفرهاي زيارتي ادامه داشته باشه...زيارت درياي خزر!!زيارت غار علي صدر...
يکشنبه هم اومدم يزد که هيچ جاي دنيا شهر خود آدم نميشه...

يا علي...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 توسط محبوب
آخ آخ چه گردو خاکي نشسته رو اين وبلاگ محبوبانه!!

حالا عيب نداره! غبار روبي میکنيم فقط دوستان بايدلطف داشته باشن و همت کنن...که تنها از عهده اش بر نمیام...

چه قدر دلم براتون تنگ شده بود!! خاله خانوم...ماري جون...خاتون گل...ارشميدوس عزيز...هپي يک و دوي ماه خودم،منیره مهربون وخواهرش ...شوهر خاله خوبم...آقاي دانشجوي گرامي...وخيلي هاي ديگه که سر ميزنن...

 فقط به خاطر دوستاي خوب وبلاگي اي که دارم ويه دنيا برام ارزش دارن زود اومدم...

خب با ورژن جديد وبلاگ محبوبانه در خدمتتون هستيم

از اين به بعد،فقط حرفاي خودمو نمينويسم.عکس، مطلب...و هر چيزي که خوشم اومدو ميذارم اينجا...(برا خودم يه سوال پيش اومد مگه قبلا اينايي که ميذاشتي خوشت نميومده!!مگه مجبورت کرده بودن، بذاري!!)

جوابشو بعدا به خودم میگم

کلا مطالب شاعرانه،عارفانه،عا...انه(ولی دوباره یه جور نشه مجبور شم جدو آباده چهارده معصومو براتون قسم بخورم که... همین جا بگم هر چی میذارم اینجا برای همه همه اس!نه شخص خاصی!! حله؟!!

خب پست بعد که در مورد این چند وقت گذشته خواهد بود...فعلا...

یا علی

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط محبوب
آرشيو مطالب

آمار وبلاگ

تعداد بازدیدهای این وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان



Blog Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس