تبليغاتX
تو که مست نی ای،طعنه مزن مستان را...

همیشه آخرینها به یاد میمونن همون طور که اولین ها هیچ وقت از یاد نمیرن...

امروز روز آخر سال هشتاد وششه...دیگه شور وهیجان عید در اوجه... بازار تبریک مخصوصا از نوع پیامکیش!!از چند روز قبل داغ شده...

یه سبزه خودم برای عید گذاشتم!! هر روز بزرگتر میشه وبهم مژده میده که بهار یه قدم دیگه نزدیکتر شده...

اگه از اومدن بهار هیچ حسی بهمون دست نده  قطعا ضرر کردیم...

دم آخری دیگه از همه دوستان یه حلالیتی هم بطلبیم اگه احیاناحرفی زدیم دلتون رنجید، یااشتباهی ازمون سر زده... بذارید به حساب جوونیمون...

لحظه تحویل سال هم حتما سر سفره هفت سین همه رو یاد کنید

سال پر خیر وبرکت توام با سلامتی برای همتون آرزو دارم(حس مجریها بهم دست داد)

قربان صفای دل همتون...

یا علی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 توسط محبوب

فیلم سنتوری ساخته جنجالی داریوش مهرجویی...

محشر بود!!تا حالا سه بار دیدمش!! هر کس میبینه، منم همراهیش میکنم!!

بهرام رادان انصافا سیمرغ بلورین حقش بوده!گلشیفته فراهانی هم نقش اون دخترای شیطونو بازی کرده که من خیلی خوشم میاد...

حیف شد اکران نشد...

 

من خودم زیاد اهل فیلم دیدن نیستم،ولی این یکی رو پیشنهاد میکنم حتما ببینید...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط محبوب

تقدیم به همه اونایی که...نه...تقدیم به همه،بدون هیچ شرطی!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط محبوب

 چهارشنبه...بیست ودو اسفند ماه هزارو سیصد وهشتاد وشش...ساعت ۸ صبح...

بیمارستان امام خمینی (ره)...بخش داخلی...

مثل هر شروعی، هیجان داشت...ولی این شروع، حتی هیجانش هم متفاوت بود...

از قبل گروهها وبخشها مشخص شده بود...کلاسهای روزای قبلش هم چیزای مربوط به اولین بار بالای سر بیمار رفتن رو گفته بودن...چیزای ساده ای که وقتی میگن تازه می فهمی چه قدر رعایتش مهمه!

قبلا برای کار تحقیق و اینا بیمارستان میرفتیم ولی این خیلی فرق داشت...

بعضی ها رفتیم سر راند، بعضی ها هم سر مرنینگ (ها... ای که وگفتی یعنی چه؟!!)راند یعنی اینکه استیجرهابا استاد و اینترن و رزیدنت و فلو شیپ میرن برای ویزیت،مرنینگ هم اینکه همه اینها تو یه سالن  میشینن و اینترن یا رزیدنت در مورد بیمارای اون بخش توضیح میدن ودر مورد روشهای درمان وکارای درمانیشون همه با هم بحث میکنن (این قسمت خیلی پر استرسه چون اگه یه کوچولو خطا کنی یا نتونی سوال استاد در مورد مریض رو جواب بدی، تو اون سالن به اون شلوغی توسط استاد مربوطه به شدت شسته میشی!!)

استیجر:دانشجوی سال ۳ به بعد

اینترن:دانشجوی یک سال ونیم آخر پزشکی ومظلومترین آدم ممکن!!

رزیدنت:دانشجوی دوره تخصص

فلوشیپ:دانشجوی دوره فوق تخصص!!!(تا حدودی آخرشه دیگه!!)

خب کجا بودیم؟!!

 با وجود اینکه تصادفی دسته بندی شده بود گروه ما کلا آدمای شاد به هم افتاده بودن!! خیلی بهمون خوش گذشت! یه خاطره به یاد ماندنی از اولین روز بیمارستان رفتنمون شد!!استاد ها هم فکر کنم با برنامه ریزی قبلی خوش اخلاقاشون گلچین شده بودن که تو ذوقمون نخوره!

 استثنا هم داشت...یه رزیدنت بود، اه اه من که سالم بودم وقتی اخلاق لطیفش!! رو میدیم حالم بد می شد چه برسه به اون مریضهای بدبخت!!

در کنار اینکه خیلی حس خوبی داشت،پوشیدن روپوش سفید،مخاطب قرار دادنت با لفظ خانم دکتر!(بی جنبه!!)!البته خداییش وقتی در کنار یه فوق تخصص به آدم بگن دکتر، بیشتر شبیه فحشه!!

اینکه بدونی تو هم یه روزی میتونی از درد کشیدن آدمها کم کنی خوبه، ولی دیدن رنج کشیدن یه انسان خیلی سخته!!

کیسهایی که ما رفتیم هم یه خرده بد حال بودن...

یه مرد جوون با سرطان معده...اینکه تو بدونی این آدمنهایتا چند وقت دیگه بیشتر زنده نیست شاید یه تلنگری باشه برای خودت...

یه پیرمرد که 5 سال بود افتاده شده بود وچند وقتی بود که کاهش سطح هوشیاری داشت...اینجا بود که  همه تو دلشون دعا کردن  عاقبت به خیر بشن وهیچ وقت  محتاج کسی نشن(سر این مریض به خاطر یه صحنه  همه خیلی متاثر شدن...من که خودم گریه افتادم...

یه بچه ده دوازده ساله  که وقتی یادت میومد این الان باید  صدای خنده وشیطنتش همه جا رو پر کرده باشه ولی الان با این حال، این همه لوله که بهش وصله، حتی حضور تو رو اینجااحساس نمیکنه ...

و...

با  همه اینا هر چی که میگذره به درستی  راهی که انتخاب کردم بیشتر پی میبرم...

خدایا میدونم که همه وسیله ایم... تا تو نخوای بنده هیچ کاری نمیتونه بکنه... برای هممون بهترینا رو بخواه...یا من اسمه دواء وذکره شفا...

(چه آپ طولانی ای شد اگه تا  تهشو خوندین ببخشید سرتونو درد آوردم...)


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 توسط محبوب
در نيمه شب هاى كويرى قم، سربرآستان حرم حضرت دوست سايیدیم و براى ظهور گل نرگس دعا کردیم و از بانوى كرامت، براى شكوفه دادن درخت اجابت استمداد طلبیدیم...

دیروز جای همه دوستان سبز،بچه های ورودیمونو بردن قم جمکران...یه سفر چند ساعته وکوتاه ولی پربار و معنوی...

ساعت ۴عصر راه افتادیم ۲نصفه شب!! هم برگشتیم دیشب فقط ۴ ساعت خوابیدم ولی اصلا مهم نیست...خیلی بیشتر از اینا خوش گذشت...چه قدرخندیدیم!چه قدر خوردیم!

برای خیلیا دعا کردم شماها که جای خود دارین...

می دانم که می آیی و می گذرد اندوه سالهایی که بی تو گذشت...اللهم عجل لولیک الفرج... 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 توسط محبوب

ساقیا آمدن عید مبارک بادت...

کم کم داره صدای پای بهار میاد...انگار که در یک قدمی ماست...

صدای تیک تیک ساعت که آخرین لحظه های سال رو میشمره، سبزه ای که طراوت رو برامون به ارمغان میاره، سفره هفت سین، سفره ای که با حضور قرآن به اون قداست میدیم، صدای قلب ماهی تنگ بلور، صدای همیشگی تحویل سال وزندگی دوباره...

زندگی دوباره ای که نباید فقط نظاره گر گذشتنش باشیم، زندگی پر از نشاط و شادی...

باری دیگر در زیباترین و دل انگیزترین روزهای سال ودر پاک ترین و سر سبز ترین لحظات آفرینش به سوی  بهار آغوش  میگشاییم بار دیگر نوروز از راه می رسد با خرمن خرمن گل و سبزه و توشه ای از تمام زیبائیها، مهربانیها، آشتی ها، دوستی ها ...

با ارزوی اینکه دلهاتون از گلهای  بهاری گل آذین و لحظاتتون از رایحه خوش بهار معطر واز سبزی و طراوتش شاد وپرانرژی باشه، سالی سر شار از تندرستی و برکت را برای همتون از یگانه عالم خواستارم...(شمام منو لحظه تحویل سال فراموش نکنین)

منبع:نشریه آینه، شماره سوم ورودی ۸۴ دانشکده پزشکی دانشگاه تهران، نویسنده:محبوبه دشتی!!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیستم اسفند 1386 توسط محبوب
مثل اینکه ما امتحان داشته باشیم بیشتر وقت آزاد داریم!!!

سلام دوستا وفامیلیای!! عزیز وگل ومهربون خودم!از همتون ممنونم که تو این چند وقت بهم روحیه دادین!!این مدت هم خودش دورانی بود...

بالاخره تموم شد...آخیییییییییش!بذار یه بار دیگه هم بگم!!آخیییییییییش!!این الان اوج احساسات من در این زمینه بود!!

صبح امتحان که بچه ها روبعد از چند وقت دیدیم ...یه فرایند کاملا انرژی بخش!!

 ولی خب،تو چهره اشون میشد خستگی این همه وقت، با این درسهای سنگین رو دید یا شایدم خستگی این ۵ترمو...

بعد از امتحان دیگه همه چیز یادمون رفت ...با بچه ها ناهار  رفتیم بیرون...جای همگی خالی، خیلی هم خوشمزه بود!

بعدش من بایدیه کلاسی  ثبت نام میکردم رفتم..از اونجا هم رفتم خونه عمه کوچیکیم، که از وقتی من یزد بودم،گفته بود بعد از امتحان باید بیای خونه ما...(این عمه، معادل همون خاله جونمه که یزده!!واینکه عمه وخالم خودشون دختر عمه، دختر دایی هستن!پیدا کنید پرتقال فروش را!!)

 جمعه عصر با عمه اینا رفتیم خونه مامان بزرگم... شب، عموها وعمه ها خونه پدربزرگ ومادربزرگ دعوت بودن...خلاصه با اقوام پدری، که محض دوایی هم یکیشون ساکن یزد نیستن !!دیداری تازه کردیم...

امروز صبح هم رفتیم خرید...عصر هم دختر عمه ام خونه دوستش مهمونی مذهبی بود!!(هیچ عنوانی بهتر از این پیدا نکردم!!حالا تو یه پست جدید جداگانه توضیح میدم چه جوری بود!!وچه قدر عالی بود!!)

با هم رفتیم اونجا... برگشتیم هم، فیلم سنتوری دیدیم... الانم که در خدمتیم(عجب فیلمیه!!با این که چند تا جایزه فیلم فجر گرفت تو ایران اکران نمیشه،ممنوعه!در مورد این هم در پستی جداگانه خواهد نوشته شد!!)

فردا صبح هم انشالا یه شروع دوباره...

خدایا بابت همه چیز ممنونم...


نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم اسفند 1386 توسط محبوب

و روز آخر...

فرجه علوم پایه هم تموم شد وروسیاهیش موند به ما!!

به امید خدا امشب  دیگه راهی میشیم...

فردا صبح باید بریم کارت جلسه بگیریم ولی ما که نمی ریم! آخه حیف ساعات طلایی روز قبل از امتحانه که به کارت گرفتن بگذره!به بچه ها گفتم بگیرن...(حالا یکی بگه این ساعات طلایی حیف نیست که میای اینترنت!!!)امشب هم به عنوان حسن ختام همه منزل مادربزرگ دعوتن و دیگه بدرقه واینا...

خداحافظ تا...

اگر دانی که بتوانی قدم در نه که بتوانی

اگر گویی که نتوانی برو بنشین که نتوانی    


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 توسط محبوب
هفته دیگه سه شنبه میرم تهران...یعنی فقط یه هفته دیگه... 

چند تا حس باهم دارم ...دلتنگی بچه ها و دانشگاه...استرس امتحان...خوشحالی از اینکه داره تموم میشه...شور وهیجان دم عید...

خدایا با تموم ایمانی که به حکمت وقدرت و علمت دارم، با همه یقینی که  به این دارم که میبینیم ومیشنویم ،با همه خاطرهای خوبی که از استجابت دعاهام ازت دارم ،با اینکه نزدیکیتو کنارم احساس میکنم بازم ازت می خوام دلمو محکمتر ازاین کنی که هست، بدون تو دریغ از لحظه ای، که زندگی رو احساس کنم...

 برام خیلی دعا کنین...

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم اسفند 1386 توسط محبوب
آرشيو مطالب

آمار وبلاگ

تعداد بازدیدهای این وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان



Blog Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس