تبليغاتX
دراوج تشنه کامی سبز باش واستقامت کن...
              

                 سروش زندگی          

             

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 23:13  توسط محبوب  | 

امشب حسم بهم گفت که خیلی وقته اینجا ننوشتم ولی خب حرف خاصی ندارم همین عرض ارادت به هر کی که اینو میخونه و براش آرزوی داشتن روزای شادوپر از موفقیت
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 22:59  توسط محبوب  | 

و اگه هم زود گذشت عالی گذشت

بیشتر از بیست روز بود که یزد بودم ودیگه راه رفتنی رو باید رفت  ولی رفتن ودیدن دوستا بعد این همه هم،خوشاینده از فردا صبح دوباره روز از نو روزی از نو،یه کم مدل زندگی فرق خواهد کرد،از فقط خوردن وخوابیدن بیرون میاد

همینا زندگی رو از یکنواختی در میاره وشیرین میکنه،برای همه سال خوبی آرزو دارم،در پناه حق پیروز وسربلند

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:52  توسط محبوب  | 

یه یازده فروردین دیگه هم گذشت..پانزدهمین سال برگزاری آن وسومین سالی که من شرکت کردم.

همکاری وتلاش خروجیهای تازه نفس قابل تحسین بود وحضور بزرگترهای سمپاد وتجربه هاشون دل گرم کننده

عنوان برنامه ها:(طبق همون برگه ای که دم در ورودی داده میشد)

ـ سرود ملی وقرآن:این بخش همه برنامه هارو دوست دارم وقتی همه به احترام پخش سرود ملی می ایستند.دیدم که نیم ساعتی مونده به شروع برنامه دنبال قاری میگشتن.فکر میکنم این بخش هم دیگه اینقدرارزش داشته باشه که تا حدی از قبل هماهنگ بشه

ـ خیرمقدم رئیس هیئت مدیره ،نماهنگ وطن وسخنرانی ویژه همایش

ـ موسیقی سنتی:قشنگ بود ولی یازده فروردین ۸۶ گروهی که اومدن عالی بود من تا حالا اجرای موسیقی سنتی به اون قشنگی ندیده بودم ولی امسالم خوب بود

ـ کلیپ معلمین وتقدیر از دبیران 

ـمسابقه:نبود که؟!!

استراحت وپذیرایی:به قول مجری مهیج ترین بخش برنامه

موسیقی پاپ: واقعا پاپ بود؟!!

صندلی داغ:از معدود قسمتهایی بود که هنگام اجرا، سکوت نسبی بر سالن حکم فرما بود

بخش قشنگی بود با اینکه آقای الوان ساز از معلمین مرکز شهید صدوقی بودن ولی برای ما هم جالب بود.اگر سالهای بعد هم این بخش بود سعی بشه از معلمین مشترک هر دومرکز باشه بهتره.

تقدیر از دکتر مدرسی:خیلی دلم گرفت  از رفتن دکترمن همیشه میگفتم دکتر بابای انجمن سمپاده

کلیپ خاطرات: همه رو برد به اون روزا...دیدن عکسایی از معلما،مراسمایی که تو مدرسه گرفته میشد، عکس های فرزانگانیا، مخصوصا با اون روپوشها که همیشه سر رنگش بحث بود، خیلی خاطره انگیز بود.از کلاس ما که چیزی نبود ولی ما برای همه عکسا دست وسوت زدیم

تبریک به زوجین سمپادی:چرا همون آهنگ معروفه این بخشو پخش نکرده بودن

قرعه کشی بلیت:فکر کنم بیشتر یه عامل ترغیب کننده برای گرفتن بلیته چون هیچ سال قرعه کشی نمیشه   

تیتراژوکلیپ دست اندرکاران:مظلوم ترین بخش. ما که کاری نکردیم ولی دوستان مثل هرسال خیلی زحمت کشیده بودن.دست مریزادو خداقوت به همگی

برنامه هایی هم که تو لیست عناوین نبودیکی دکلمه ای که دوستان زحمتشو کشیده بودن،هم متن زیبایی داشت هم خوب اجرا شد ودیگه کلیپ بچه های سمپاد تهران وسخنرانی مدیر عامل. نه که این قسمت سمپاد یزد وتهران رو از هم جدا کرده باشه بلکه معرفی ای بودبر برنامه ها وفعالیتها برای دوستانی که اونجا هستن.

دکور صحنه هم برخلاف سالهای قبل قابل بحث بود.براش وقت گذاشته بودن وبرای عکسایی که کنارش گرفته شد بک گروند خوبی بود مخصوصا عکس تکی هایی که بیست نفری کنار هم میگرفتن

مجری امسال هم از سالهای قبل بیشتر دیده شدواجرای خوبی داشتن.

یازده فروردین دیگه بیشتر از یک مراسم معمولی که سالی یکبار برگزار بشه بین سمپادیها جا افتاده،فقط همت بیش از هزارو هشتصد سمپادی دانش آموخته رو میطلبه،کاش همه دستی برآتش داشته باشن.

پ.ن:جای دوستای خوبم مهرناز وآذر خالی بود

به امید یازده فرودینهای پربارتر و پرحضورتر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 12:54  توسط محبوب  | 

بهار

 
 

باز کن پنجره را كه نسيم

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرد

و بهار

روي هر شاخه كنار هر برگ

شمع روشن كرده است

همه ي چلچله ها برگشتند

و طراوت را فرياد زدند

كوچه يكپارچه آواز شدست

و درخت گيلاس

هديه جشن  اقاقي ها را

گل به دامن كرده است

بازكن پنجره را اي دوست......

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم  چمنزار ببين

ومحبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه ي تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرد،خاك جان يافته است .....

باز كن پنجره ها را

وبهاران را باور كن

بوي باران ،بوي سبزه ،بوي خاك

شاخه هاي شسته ،باران خورده،پاك

آسمان آبي و ابر سپيد

برگهاي سبز بيد

عطر نرگس،رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست

نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش بحال چشمه ها و دشت ها

خوش بحال دانه ها وسبزه ها

خوش بحال غنچه هاي نيمه باز

خوش بحال آفتاب

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:19  توسط محبوب  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 12:5  توسط محبوب 

یک وپنجاه دقیقه...سی آبان...هزاروسیصدوشصت وپنج...

یه شب بارونی... 

کاش بهار بود حداقل تابستون...کاش روزای اول ماه بود نه دقیق روز آخر!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 1:50  توسط محبوب  | 

خوبه این بلاگفا تاریخ داره وگرنه یادم نمیومد آپ قبلیم برای کی بوده  بیشتر از یک ماه پیش!! از اولی که اینجا رو درست کردم  بی سابقه بوده این مدت رکود

الانم اگه گفتم از این به بعد زود زود میام باور نکنین الکی میگم 

تو این روزای پاییزی،زیر نم نم باروناش دلتون بهاری وسبز

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 9:49  توسط محبوب  | 

يك روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح كرد . سپس به رئيس شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند . و طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود ، تقاضاي او مورد پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب داده شد .
پيرزن در روز تعيين شده به ساختمان مركزي بانك رفت و به دفتر مدير عامل راهنمائي شد . مدير عامل به گرمي به او خوشامد گفت و ديري نگذشت كه آن دو سرگرم گپ زدن پيرامون موضوعات متنوعي شدند . تا آنكه صحبت به حساب بانكي پيرزن رسيد و مدير عامل با كنجكاوي پرسيد راستي اين پول زياد داستانش چيست آيا به تازگي به شما ارث رسيده است . زن در پاسخ گفت خير ، اين پول را با پرداختن به سرگرمي مورد علاقه ام كه همانا شرط بندي است ، پس انداز كرده ام . پيرزن ادامه داد و از آنجائي كه اين كار براي من به عادت بدل شده است ، مايلم از اين فرصت استفاده كنم و شرط ببندم كه شما شكم داريد !
مرد مدير عامل كه اندامي لاغر و نحيف داشت با شنيدن آن پيشنهاد بي اختيار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسيد مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستيد ، من فردا ساعت 10 صبح با وكيلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندي مان را رسمي كنيم و سپس ببينيم چه كسي برنده است . مرد مدير عامل پذيرفت و از منشي خود خواست تا براي فردا ساعت 10 صبح برنامه اي برايش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردي كه ظاهراً وكيلش بود در محل دفتر مدير عامل حضور يافت .
پيرزن بسيار محترمانه از مرد مدير عامل خواست كرد كه در صورت امكان پيراهن و زير پيراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدير عامل كه مشتاق بود ببيند سرانجام آن جريان به كجا ختم مي شود ، با لبخندي كه بر لب داشت به درخواست پيرزن عمل كرد .
وكيل پيرزن با ديدن آن صحنه عصباني و آشفته حال شد . مرد مدير عامل كه پريشاني او را ديد ، با تعجب از پير زن علت را جويا شد .
پيرزن پاسخ داد من با اين مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم كه كاري خواهم كرد تا مدير عامل بزرگترين بانك كانادا در پيش چشمان ما پيراهن و زير پيراهن خود را از تن بيرون كند

-----------------------------------------------------

 جالب بود نه؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 21:14  توسط محبوب  | 

آیا تا به حال تصور کردین که ویروس هایی مثل ویروس ایدز یا سفلیس یا سایر میکروب ها می تونن جالب و با مزه باشن؟!یک طراح خلاق کلکسیونی از عروسک هایی شبیه با این ویروس ها ساخته که عکس هاش رو می تونید ببینید.این رو هم باید بدونید که عروسک ها اندازه ای معادل 1،000،000 برابر اندازه واقعی خود هستند.

 

عفونت

 

ویروس سفلیس

 

عامل بیماری اسهال خونی

 

عامل بیماری هاری

 

کرم کتاب

 

اولسر

 

آماس لوزه ها ( باد کردگی لوزه )

 

باکتری بوی بد دهان

 

عامل بیماری سوزاک

 

ویروس ایدز

 

ویروس سرما خوردگی

 

باکتری های بیمازی زا

 

شپش

 

قانقاریا

 


تاول و جوش

_,___

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 21:7  توسط محبوب  |