تبليغاتX
تو که مست نی ای،طعنه مزن مستان را...
آرزوهاتو یه جا یادداشت کن،خدا یادش نمیره،ولی تو یادت میره اونایی که امروز داری ارزوهای دیروزته...

پ.ن: این روزا خیلی باید این جمله رو با خودم زمزمه کنم...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط محبوب
من و

تو و

            یک سجاده عشق

یک بغل نیاز از من و

            یک لبخند اجابت از تو...

خدای خوبم..

پ.ن۱: ....

پ.ن۲:منو ببخش وقتی زبانم قاصر میشه از توصیف مهربونیات برایت نقطه چین میذارم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 توسط محبوب
خدایا به خاطرتمام لحظه های شادی که امروز برام آفریدی ممنونتم...

به خاطر همه آن خنده های از ته دلی،که امروز بهم هدیه دادی ازت ممنونم...

من لایق هیچ کدوم از مهربونیات نیستم و تو همچنان مهربانترین مهربانانی...

پ.ن۱:چند وقتیه حرفام تو دلم نمیمونه حرفایی رو به دیگران میزنم که همیشه فقط بین خودمو خدا بوده

این تصمیم ذهنم بود که، این حرفا جاش تو دل نیست وبه اونایی که محرمتن بگو،درست وغلطشم با خوده همون ذهن، به من چه!!

پ.ن۲:اینقدر امروز پر انرژی بود که به کلام نمیتونم توصیفش کنم،بعد از این یه هفته ای که از شروع بخش جدیدم میگذره و همش با ادمهایی مجبورم حرف بزنم که شاید روزهای پایانی عمرشونو میگذرونن واقعا به همچین روزی احتیاج داشتم

پ.ن۳:غم دیگران هرچند که دراوج شادی باشی میتونه دل تو رو هم پر از غم کنه.خوندن وبلاگ یه دوست نادیده،بدون اغراق،از یادم برد که امروزم چه روزی بوده برام،اینقدر از سنگینی غمشو نا امیدیش گفته بود که حتی یادم رفت از خدا براش آرامش بخوام.

 خدایا در برابر دریای علم وحکمت وقدرت تو چی میتونم بگم...

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388 توسط محبوب
بـــاران باشد...تــــو باشی...یک خیــابــان بی انتـهـا باشد .... 

به دنیا می گویم .... خـــداحـــافظـ

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388 توسط محبوب

 

زندگی با عشق و بدون عشق خیلی فرق دارد. عاشق که باشی تنها به معشوقت فکر می کنی. برای دیدنش لحظه شماری می کنی، با شنیدن صدایش به وجد می آیی، حتی اگر نسبتت با ادبیات مانند جن و بسم الله باشد، از دیوان حافظ گرفته تا فروغ را زیر و رو می کنی تا شعرهای عاشقانه بیابی و نامه های پرسوز بنویسی و حتی چه بسا شاعر هم شوی!

برای جلب رضایتش خود را به آب و آتش می زنی و کارهایی می کنی که در نظر دیگران چیزی مثل دیوانگی و حماقت است. ملامتها و مرارتها را به جان می خری و نه تنها شکایت نمی کنی بلکه آنها را به حساب «غم عشق» می گذاری..

اگر دری به تخته بخورد و بتوانی با او هم کلام شوی، از مصاحبتش سیر نمی شوی و ساعتها برایت چون برق و باد می گذرند و پس از خداحافظی تو می مانی و رسوبی شیرین. آن لحظه ها را با روزها هم عوض نمی کنی.

 «ایام خوش آن بود که با دوست بسر شد/ باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود»

هر کس و هر چیزی را که نشانی از او داشته باشد دوست و عزیز می داری. اشک، رفیق تنهایی و شبهای درازت می شود؛ با بهانه و بی بهانه. تویی که بوی سوختگی غذا را از چند متری تشخیص نمی دهی، تا زیر گوشت فریاد نزنند نمی شنوی، جلوی پایت را نمی بینی و هزار و یک مشکل دیگر داری، ناگهان حس ششمت بیدار می شود. در میان جماعتی انبوه، حضور دوست را درمی یابی، سلامش را در همهمه هزار سلام می شنوی، عطرش را در ازدحام بوها استشمام می کنی، یک کلمه اش را میان هزار سطر می یابی..

می توان در باب اثرات عشق و حالات عاشق، مثنوی هفتاد من کاغذ نوشت اما دیگر کافی است. آنهایی که تجربه کرده اند که می دانند من چه می گویم و آنها که نه، این حرفها برایشان در حکم همان حرفهای همیشگی است که از مجنون ها شنیده اندو در دل به خودشان وسادگیشان خندیده اند..

***

خدایا! وقتی عشقهای زمینی با تمام کجی ها و کاستی هایش، چنین شیرین و معجزه آساست،پس عشق تو چیست و چه می کند؟

خدایا! ما آدمهای کوچک را به این چند روز گرسنگی و تشنگی دلخوش نکن. نمی دانم به عاشقانت چه می دهی اما خوب می دانم که سر ما با این آب نباتها گرم و مثل بچه ها خوشحالیم که کاممان شیرین است. خدایا! کاری کن که کمیل و ابوحمزه ثمالی و صحیفه سجادیه را زیر و رو کنم و با عباراتش برایت نامه عاشقانه بنویسم. کاری کن که شبها از دوری ات اشک بریزم و برای هم کلامی ات لحظه شماری کنم.خدايا خودت بهتر مي داني كه زندگي با عشق و بدون عشق خيلي فرق دارد. پس عاشقم كن. براي تو كه كاري ندارد. بگويي: كن، فيكون. عاشق مي شوم. به همين سادگي.

عاشق شو ور نه روزي كار جهان سرآيد...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط محبوب
من اکنون ایستاده ام خود را می نگرم..

چشمانم غرق در شور و وجودم همه شکر..

احساس میکنم آنچه اکنون در من می جوشد سراپایم را فرا می گیرد..

تمام "هستن" م را لبریز می کند..

و دیگرم می سازد..


نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388 توسط محبوب
روز اول شهريورماه ، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ  عرصه طب در ايران ، روز پزشک ناميده شده است.

سوگند نامه:

" اكنون كه با عنايات و الطاف بيكران الهي در شرف پذيرفتن مسئوليت خطير پزشكي قرار گرفته ام ... من در برابر قرآن كريم به خداوند قادر متعال ، خدايي كه بر همه امور آگاه است و تمامي موجودات در قبضه قدرت اوست سوگند ياد مي كنم كه به احكام مقدس اسلام و حدود الهي با ديده احترام بنگرم ، از خيانت و تضييع حقوق بيماران به طور جدي پرهيز كنم . نسبت به حفظ اسرار آنان جز در مواقع ايجاب ضرورت شرعي،پايبندي كامل داشته باشم و خدا را در همه حال حاضر و ناظر شئون خود بدانم ."

        اين روز بر جامعه پزشکي و تمامي  پزشکان متعهد کشور، مبارک باد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط محبوب
                           

                                        بارخدایا باز دل به یاد تو فغان میکند...


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام مرداد 1388 توسط محبوب
              

                 سروش زندگی          

             


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط محبوب
امشب حسم بهم گفت که خیلی وقته اینجا ننوشتم ولی خب حرف خاصی ندارم همین عرض ارادت به هر کی که اینو میخونه و براش آرزوی داشتن روزای شادوپر از موفقیت
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم خرداد 1388 توسط محبوب
آرشيو مطالب

آمار وبلاگ

تعداد بازدیدهای این وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان



Blog Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس